<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>روزمرگی های من!</title>
<link>http://roozmare.blogfa.com/</link>
<description>از زندگی، روزمرگی ها و دلمشغولی های من!</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Fri, 06 Nov 2009 15:40:00 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>ریسک</title>
<link>http://roozmare.blogfa.com/post-414.aspx</link>
<description>خواهرم میگه:&quot; تو آدم ریسک پذیری نیستی، از زنگیت هم پیداست. چسبیدی به همون چیزایی که داری، حالا درسته که خوبن ولی... مثلا همین دوست پسر داشتنت، از اول با یکی دوست شدی و ادامه دادی&quot;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;می گم: &quot;خوب تقصیر من چیه که آدم درست رو همون اول دیدم؟&quot;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 06 Nov 2009 15:40:00 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=roozmare&amp;postid=414</comments>
<dc:creator>roozmare</dc:creator>
<guid>http://roozmare.blogfa.com/post-414.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://roozmare.blogfa.com/post-413.aspx</link>
<description>توی فیلم اگر باشد، کهیر می­زنی و شبیه این شکلک سبزهای یاهو می­شوی از گُل درشت بازی. 
&lt;P dir=rtl&gt;  اما خودت که ببینی دیگر نه اداست نه شعار: &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;  چشم­های گاردیه زیر اشک آور همین­طور می­سوخت و آب ازشان سرازیر بود که پسرک دوید سمتش. چند بار دود سیگار را توی صورتش فوت کرد و دوباره در رفت.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;A href=&quot;http://naaf.persianblog.ir/rss.xml&quot; target=_blank&gt;اینجا&lt;/A&gt; کلی خاطرات خوندنی هست.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 05 Nov 2009 15:01:14 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=roozmare&amp;postid=413</comments>
<dc:creator>roozmare</dc:creator>
<guid>http://roozmare.blogfa.com/post-413.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>یک شبه</title>
<link>http://roozmare.blogfa.com/post-412.aspx</link>
<description>از &quot;خامنه ای خمینی دیگر است  ولایتش ولایت حیدر است&quot; که در خیابانها فریاد می شد تا &quot;خامنه ای قاتله  ولایتش باطله&quot; ره صد ساله ای است که به نظرم ما یک شبه طی کرده ایم. </description>
<pubDate>Wed, 04 Nov 2009 16:52:42 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=roozmare&amp;postid=412</comments>
<dc:creator>roozmare</dc:creator>
<guid>http://roozmare.blogfa.com/post-412.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>مرضیه برومند و سیمای ضرغامی</title>
<link>http://roozmare.blogfa.com/post-409.aspx</link>
<description>این روزها در بالاترین لینکهای زیادی می بینم که ما رو دعوت می کنن از خانم برومند بخواهیم در &quot;سیمای ضرغامی&quot; برنامه نسازه. من با این کار کاملا مخالفم و از خانم و برومند می خوام که حتما تا روزی که اونجا اجازهء کار داره سریال و برنامه بسازه. 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;توی سالهای کودکی من و خیلی از ما (دههء شصت) مدرسهء موشها و یعدترش خونهء مادر بزرگه و آرایشگاه زیبا جز بهترین برنامه های تلویزیون بودن و برای ما کلی خاطره ساختن. حالا که یک هنرمند خوب این شانس رو پیدا کرده که تو تلویزیون قطبی شده و میلی ایران کار بکنه چرا باید این شانس رو از دست بده؟ اون بیاد بیرن که جاش رو بدن به فرج الله سلحشور؟ &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;به نظرم ما این بار داریم راه رو اشتباه می ریم و به جای اینکه تلاش کنیم به ارگانهایی که مال خودمونه و ازمون گرفته شده نفوذ کنیم بیشتر خودمون رو می کشیم کنار و اونها رو راحت می ذاریم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اگر به کارنامهء هنری مرضیه برومند نگاه کنیم می بینیم که اون همیشه برای &quot;مردم ایران&quot; برنامه ساخته، چه تو سیمای میلی چه تو سینما.  &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 08 Oct 2009 09:48:33 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=roozmare&amp;postid=409</comments>
<dc:creator>roozmare</dc:creator>
<guid>http://roozmare.blogfa.com/post-409.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>...</title>
<link>http://roozmare.blogfa.com/post-408.aspx</link>
<description>&quot; ...حامله نیست ولی هنوز هم گاهی وقتها برشتوک برنجی و بادام زمینی و پیاز را توی کاسه با هم قاتی می کند. کم کم به این نتیجه رسیده که خارجی بودن یک جور حاملگی مادام العمر است، با یک انتظار ابدی، تحمل باری همیشگی، و ناخوشی مدام. یک جور مسوولیت مدام و بی وقفه. یک جملهء معترضه وسط یک چیزی که یک موقعی اسمش زندگی معمولی بوده...&quot; 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;همنام، جومپا لاهیری&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 07 Oct 2009 15:21:47 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=roozmare&amp;postid=408</comments>
<dc:creator>roozmare</dc:creator>
<guid>http://roozmare.blogfa.com/post-408.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>زمین تا آسمان</title>
<link>http://roozmare.blogfa.com/post-406.aspx</link>
<description>مرسده سوسا &lt;A href=&quot;http://www.telegraph.co.uk/news/obituaries/culture-obituaries/music-obituaries/6259898/Mercedes-Sosa.html&quot; target=_blank&gt;مرد&lt;/A&gt; و دولت آرژانتین سه روز عزای عمومی اعلام کرد. پرویز مشکاتیان مرد (به روایتی دق کرد) و آب از آب تکون نخورد و به جز خاتمی کسی به روی خودش نیورد. 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 05 Oct 2009 13:10:33 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=roozmare&amp;postid=406</comments>
<dc:creator>roozmare</dc:creator>
<guid>http://roozmare.blogfa.com/post-406.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>زاده’ امروز</title>
<link>http://roozmare.blogfa.com/post-405.aspx</link>
<description>تو زاده شدهء امروزی و این روز برای من زیبا شده است از روزی که تو را شناختم. بودنت خوب خوب خوب است عزیز دلم (:&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;زادروزت فرخنده. &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 05 Oct 2009 10:23:05 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=roozmare&amp;postid=405</comments>
<dc:creator>roozmare</dc:creator>
<guid>http://roozmare.blogfa.com/post-405.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>شادی</title>
<link>http://roozmare.blogfa.com/post-404.aspx</link>
<description>من Fan  شادی صدر ام، شدید و پر و پا قرص! حالا هم روشنه که خیلی خوشحالم &lt;A href=&quot;http://www.sarkhat.com/fa/group/hrt9inz7XFEs3mtPiYzC5JKLlh5xBSgj/&quot; target=_blank&gt;جایزه&lt;/A&gt; گرفته (:  این پیروزی رو به شادی صدر و لادن و رویا برومند شادباش می گم.</description>
<pubDate>Wed, 30 Sep 2009 12:47:31 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=roozmare&amp;postid=404</comments>
<dc:creator>roozmare</dc:creator>
<guid>http://roozmare.blogfa.com/post-404.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://roozmare.blogfa.com/post-403.aspx</link>
<description>خسته ام از کار زیادی که فشرده و سخت بود و فعلا تموم شده و از چمدونی که هنوز باز نشده دوباره بسته می شه و الان وسط اتاق ولو است. فردا رو مرخصی گرفتم که خونه رو مرتب کنم! که دوباره لباسها و وسایلم رو از انبار بیارم بالا و چمدونها رو خالی کنم و همه چیز رو بچینم سر جاش. از پس فردا قراره بریم مسافرت برای چند روز و من قاعدتا باید خوشحال باشم، که نیستم. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;برای انرژی گرفتن نیاز به چیزی دارم که نمی دونم چیه. شاید همین مسافرت باشه مثلا. البته اگر بارون نیاد و گرم باشه و ...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;این روزها زود از کوره در می رم و پرتوقعم. به همه مردم دنیا حسودی می کنم. عکسهای مردم رو تو فیس بوک می بینم و بهشون حسودی می کنم. احساس می کنم حقی از من خورده شده که نمی تونم پس بگیرم!!! حالا کی خورده و چه وقت، نمی دونم!&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 14 Sep 2009 13:18:10 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=roozmare&amp;postid=403</comments>
<dc:creator>roozmare</dc:creator>
<guid>http://roozmare.blogfa.com/post-403.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>پدرانه</title>
<link>http://roozmare.blogfa.com/post-402.aspx</link>
<description>آخر نامه برقی برای بابام نوشتم: دوسٍت دارم و با خودم فکر کردم تا حالا به بابام «گفتم» دوسش دارم؟ فکر نکنم! یادم نمی آد. چرا؟ نمی دونم. لابد فکر کردم می دونه. لابد چون ما «ابراز احساساتی!» نیستیم. از صبح دارم فکر می کنم یعنی می دونه؟ یعنی می دونه چقدر؟&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Thu, 10 Sep 2009 18:12:01 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=roozmare&amp;postid=402</comments>
<dc:creator>roozmare</dc:creator>
<guid>http://roozmare.blogfa.com/post-402.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
