تبليغاتX
روزمرگی های من! - یلدا و عهد جدید

روزمرگی های من!

از زندگی، روزمرگی ها و دلمشغولی های من!

یلدا و عهد جدید

۱.

خوشحالم. دیشب من هم کنار دوستان خوبی بودم و بلندی بلندترین شب سال رو با شعر و موزیک زیبا و البته انار و شراب و... گره زدم. احساس قشنگی داشتم از اینکه این هفته هر کدوم از دوستان ایرانی رو که می دیدم می پرسیدند که شب یلدا چی کار کنیم و همین طور از e-mail هایی که به مناسبت شب یلدا از دوستانم دریافت کردم.

راستی دیشب یکی از دوستان آلمانیم بهم گفت که عده خیلی کمی از آلمانی ها هم یلدا رو جشن می گیرن!

۲.

دیروز یه اتفاق جالب افتاد که روزم رو قشنگ کرد! هر روز توی رستوران دانشگاه کلی تبلیغ از چیزهای مختلف پخش می کنن و من هم معمولا توجهی نمی کنم. دیروز دم در دیدم پنج-شیش تا آقای مسن با یه سری کتاب تو دستشون وایسادن. یکیشون اومد جلو و گفت: یک عهد جدید ( انجیل) به عنوان هدیه کریسمس می خواهید؟ من هم که هنوز تو حال و هوای دعا فروش های تهران هستم فکر کردم الان اینو می گه که بعد برداری و پولشو بگیره!!!!!! برا همین با تاکید گفتم: هدیه؟!!! گفت: بله خانوم، هدیه. خلاصه اینجوری بود که من صاحب یک انجیل به زبان آلمانی شدم و همون در دم هم رفتم به یه کافه ایتالیایی کوچیک که همون دور و بر می شناختم، یکی از اون کاپوچینوهای خیلی خوبش سفارش دادم و دو ساعتی با کتاب و  کاپوچینو سرم گرم بود. انجیل رو یه بار به فارسی خونده بودم. همین خوندن متن آلمانی رو برام جالب تر می کنه.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1 دی1384ساعت 14:42  توسط من (روزمره نگار)  |