همین جوری!
۱.مرز بین «بزرگ کردن قضیه» و « کش دادن قضیه» با « واقعا مهم بودن قضیه» چیه؟ اگه یه چیزی مرتب پیش بیاد و آدم رو ناراحت/خیلی ناراحت کنه، یه دفعه ممکنه با خودش بگه: نکنه من زیاد بزرگش می کنم! و سعی می کنه فراموش کنه. اما اگه فردا دوباره پیش اومد...
واقعا این مرز چیه؟ از کجا می شه فهمید؟
۲. بعد از سال تحویل دوستم به دختر ۳-۴ ساله دوستش از لای قرآن یک پنج یورویی عیدی داد. مامان دختر تشکر کرد و گفت: حیف اینجا نمی شه رو اسکناس نوشت! دوستم گفت: آره، حیف! گفتم: تو ایران هم نباید نوشت، اسکناس سرمایه ملی است! نگاه چپ هر دو نفر، که بیست ساله اینجا زندگی می کنن، برام معنا دار بود!
راستی «ملی» یعنی چی؟!
۳. سیزده به در خوب بود. خیلی خوب بود. روز تعطیل، هوای دلپذیر و معاشران خوش خلق جای بقیه خوش خلق ها هم خالی!
۴. خونه اینترنت ندارم. از Dom چند تایی عکس داشتم می خواستم بذارم
+ نوشته شده در دوشنبه 14 فروردین1385ساعت 15:53  توسط من (روزمره نگار)
|


