تبليغاتX
روزمرگی های من! - حس خوب عادی بودن

روزمرگی های من!

از زندگی، روزمرگی ها و دلمشغولی های من!

حس خوب عادی بودن

۱. دیروز دختر بغل دستیم، که بعدا معلوم شد اسپانیایی است، داشت با اصرار فراوان 
برای مرد همراهش توضیح می داد که در اسپانیا مردم خیلی کار می کنند و اینجور نیست 
که همیشه party و fun باشد. می گفت تصور آلمانی ها از اسپانیا کامل نیست و آنها در 
سفرهاشان فقط قسمت تفریحی را می بینند که تمام واقعیت نیست.

اصولا انگار در همه چیز شانس لازم است. تصویر عمومی از اسپانیایی ها رقص و شادی را 
شامل می شود و  تصویر عمومی از ما خشونت و مذهبی گرایی افراطی را! گرچه که هردو 
ناقصند اما این کجا و آن کجا!

۲. حدود دو ماه است که در یک گروه کاری جدید کار می کنم، بین یک گروه آدم خیلی 
خیلی خوب. بعد از مدتها بین این آدم ها احساس « عادی بودن» می کنم. من ایرانی هستم 
و این عجیب نیست. به جای توضیح دادن منظور احمدی نژاد ( که خودم هم نمی فهمم!!! ) 
در مورد موسیقی ایرانی، غذای ایرانی و زبان فارسی حرف می زنم. دز مورد تهران با 
همه زشتی ها و زیباییهاش. آنها از من فارسی یاد می گیرند و  من آلمانی ام را بهتر 
می کنم. آنها می گویند: «نوش جان» و من می گویم: Guten Appetit.

آنها می گویند: «خیلی بیستی»!!! و من می گویم: Ihr seid auch sehr toll!

بین ما کامران و هومن هم به اندازه Bon Jovi عادی هستند!

ایرانی بودن اینجا عادی است و «عادی بودن» حس خیلی خوبیسست.  


+ نوشته شده در  سه شنبه 9 اسفند1384ساعت 17:8  توسط من (روزمره نگار)  |