شوکه شده ایم. موقع پارک کردن، ماشین ما به ماشین عقبی می خورد و از نظر ما هیچ اتفاقی نیفتاده است. نیم ساعت بعد پلیس به موبایل آقای نون زنگ می زند و ما را احضار می کند. کسی که شاهد ماجرا بوده است به پلیس زنگ زده است و در کمتر از دوساعت ما «مجرم فراری» هستیم !!! توضیح می دهم که ما نگاه کردیم و خسارتی ندیدیم. در گزارش می نویسد. گریه ام گرفته است. خانم پلیس یک ریز توضیح می دهد تا ما شیرفهم شویم. «جرم»، «فرار»، « مجازات»... همهء سعی ام را می کنم که به او بفهمانم "ما نمی خواستیم فرار کنیم"
موقع خداحافظی از خانم پلیس تشکر می کنیم. می گوید: " تشکر لازم نیست". مطمئنم جایی در کتاب قانونشان نوشته که اگر در این موقعیت کسی تشکر کرد بگویند تشکر لازم نیست!
بیرون که آمدیم آقای نون می گوید: " من دیدم در کمی رفت تو اما فکر نکردم چیز مهمیه. چه می دونستم باید چی کار کنم. به اینا نمی شه فهموند که ما از فرهنگ «در رفتن» اومدیم. از پلیس باید در رفت. همیشه باید در رفت"
خسارت ناآگاهی ما احتمالا ۴۰۰۰-۵۰۰۰ یوروست که اصلا کم نیست و البته یک روز دادگاه رفتن و پرونده دار شدن پیش پلیس.
این بار اول نیست و بار آخر هم نخواهد بود که در این کشور برای ناآگاهی مان بهایی، چه مادی چه معنوی، می پردازیم. من هر بار درد می کشم از این درس گرفتن و یاد گرفتن و هزینه دادن. ناآگاهی، اگر بدترین بلا نباشد، یک از بدترین بلاها در زندگی است.


