تبليغاتX
روزمرگی های من! - از همه چی

روزمرگی های من!

از زندگی، روزمرگی ها و دلمشغولی های من!

از همه چی

۱. سرم شلوغه. معنی این حرف این نیست که کارهای زیادی هم انجام میدم بلکه معنی و مفهوم آن این است که بی وقفه باید به کارهایی که « باید انجام بدم» فکر کنم و همین باعث می شه تمرکز نداشته باشم و ... تقریبا هر کسی از اطرافیان در حال حاضر از من کاری می خواد. در راس همه «او» و استاد عزیز قرار دارن که یکی حضورا و دیگری با ای-میل مرتب به من کارهامو یادآوری می کنن.  نتیجه اینکه دیرزو از صبح که بیدار شدم تا ساعت ۵ عصر فقط موقع خوردن ناهار استراحت کردم و امروز هم از لحظه ای که رسیدم مثل یک منشی منظم پشت سر هم تلفن زدم و کارهای مختلف رو تنظیم کردم: وقت گرفتم، ثبت نام کردم، قرار گذاشتم و ... امشب هم ما با یک دوست دیگه می خوایم بریم سینما، همه به من گفتن برنامه که جور شد به ما خبر بده!!!!!!!!!

دیروز بعد از دعوای نابهنگام او با من، در حالی که از خواب و خستگی نای هیچ کاری رو نداشتم، خواهرم زنگ زده و از من می پرسه که با دوست پسرش به هم بزنه یا نه!!!!  آنچنان از ته دل توضیح داد چقدر غصه می خوره و نظر من براش چقدر مهمه که من اصلا روم نشد بگم من الان نمی تونمممم.

در حال حاضر هم من در مقابل کلی نتیجهء آزمایش نشسته ام که منتظر من هستن تا اونا رو تفسیر کنم!

دوستام هم تو اورکات پیغام می دن کجایی و تو مسنجر می نویسن: عکسا رو بفرست دیگههههه، چقدر تو تنبلی! 

۲. غر غر بسه! امروز اینجا برف میاد. اولین برف زمستونی و مردم برخلاف همیشه که برف براشون نشونهء سردی و زمستون و... بود خوشحالن. از کاری که زمستون امسال کرد خیلی خوشم اومد. این جماعت رو ادب کرد. از بس از زمستون بد گفتن،امسال اونقدر نیومد و نیومد تا همه منتش رو کشیدن!!

۳. گاهی یک خوابهایی می بینم که از بس واقعی به نظر می رسن بعدا نمی دونم خواب بوده یا واقعا اون کارها رو انجام دادم. داستان این وبلاگ هم همین شده. اونقدر تو ذهنم به چیزایی که می خوام ببنویسم فکر می کنم که گاهی نمی دونم بلاخره اون رو نوشتم یا فکر کردن که نوشتم!!!!!   

+ نوشته شده در  سه شنبه 3 بهمن1385ساعت 12:9  توسط من (روزمره نگار)  |