این خط کش به دستها
انگار هیچ راه فرار یا نجاتی از اون جدولهای پای تخته سیاه نیست : «خوبها»، «بدها»، «بهترینها»،«بدترینها». فکر می کردم اینجا دیگه راحتیم از این دسته بندی کردن ها و بهترین و بدترین معلوم کردن ها! انگار اینجا هم این خط کش به دستها ما رو راحت نمی ذارن و اصرار دارن که با خط کش مرزها رو مشخص کنن: تو وبلاگت خوبه، تو وبلاگت بهترینه و ... بازهم جای شکرش باقیه وبلاگستان اونقدر بزرگ هست که از «تمشک طلایی» خبری نباشه.
سالهای طولانی درس خوندن در مدرسه های «نمونه مردمی»! و اون دانشگاهی که می گن «بهترین دانشگاه» است و زندگی زیر فشار رقابتهای اجباری، برای من نوجوونی و جوونی ای باقی گذاشت که قسمت زیادی از آرامش اون رو خط کش به دستها دزدیده بودن.
خوبیهای انتخاب بهترین ها و معرفی و تشویقشون در محیط کار یا درس یا کلا جایی که بازده مهم باشه رو می فهمم، اما اینجا چرا؟ اینجا که هر کس اومده، با میل خودش اومده و اگه مونده و نوشته با میل خودش بوده و هیچ رقابت و بازده ای هم مطرح نیست چه لزومی داره؟
+ نوشته شده در پنجشنبه 4 آبان1385ساعت 10:31  توسط من (روزمره نگار)
|


