خسته ام از کار زیادی که فشرده و سخت بود و فعلا تموم شده و از چمدونی که هنوز باز نشده دوباره بسته می شه و الان وسط اتاق ولو است. فردا رو مرخصی گرفتم که خونه رو مرتب کنم! که دوباره لباسها و وسایلم رو از انبار بیارم بالا و چمدونها رو خالی کنم و همه چیز رو بچینم سر جاش. از پس فردا قراره بریم مسافرت برای چند روز و من قاعدتا باید خوشحال باشم، که نیستم.
برای انرژی گرفتن نیاز به چیزی دارم که نمی دونم چیه. شاید همین مسافرت باشه مثلا. البته اگر بارون نیاد و گرم باشه و ...
این روزها زود از کوره در می رم و پرتوقعم. به همه مردم دنیا حسودی می کنم. عکسهای مردم رو تو فیس بوک می بینم و بهشون حسودی می کنم. احساس می کنم حقی از من خورده شده که نمی تونم پس بگیرم!!! حالا کی خورده و چه وقت، نمی دونم!
+ نوشته شده در دوشنبه 23 شهریور1388ساعت 14:18  توسط من (روزمره نگار)
|
آخر نامه برقی برای بابام نوشتم: دوسٍت دارم و با خودم فکر کردم تا حالا به بابام «گفتم» دوسش دارم؟ فکر نکنم! یادم نمی آد. چرا؟ نمی دونم. لابد فکر کردم می دونه. لابد چون ما «ابراز احساساتی!» نیستیم. از صبح دارم فکر می کنم یعنی می دونه؟ یعنی می دونه چقدر؟
+ نوشته شده در پنجشنبه 19 شهریور1388ساعت 19:12  توسط من (روزمره نگار)
|
شبها کنار لپ تاپ کنترل تلویزیون و گوشی تلفن می خوابم. صبحها کیف و شالم روی صندلی رو به رو می شینن و با هم صبحانه می خوریم.
بله فعلا اینجوریه!
پ.ن: ویرگول رو پیدا نمی کنم!
پ.ن تر: حرفهای خواهر شهیدان باکری رو شنیده اید؟ می گفت من زمان شاه می خواستم خون شاه رو بخورم که انتقام خون برادرم رو بکیرم امروز می گم خدا بیامرزتش!!
+ نوشته شده در یکشنبه 15 شهریور1388ساعت 14:34  توسط من (روزمره نگار)
|
اینجا کارگران شدیدا مشغول کارند. شما هم مشغول باشید!
دیگران هم مشغولند تهدید خانوادهء شادی صدر (*)
+ نوشته شده در شنبه 14 شهریور1388ساعت 17:43  توسط من (روزمره نگار)
|
به نظرم این دو کیفرخواست هایی در دادگاه های نمایشی خوانده شده است جزو حقیقی ترین اعتراف های اعتراف گیران و شکنجه گران و دست اندرکاران این نمایش مسخره است.
در کیفر خواست پیشین فیس بوک متهم شده بود که "در راستای تسهیل ارتباط میان کاربران ایرانی و سایر کشورها در مقطع اغتشاشات نسخه آزمایشی خود را ارائه کرد تا آشوبگران بهتر بتوانند از آن استفاده کنند." و گوگل هم با "قراردادن نرم افزار ترجمه انگلیسی به فارسی و بالعکس برای استفاده عمومی" "به اغتشاشگران" سرویس ارائه داده است. "آموزش زبان انگلیسی" و "امتحان آیلتس" هم جرم شناخته شده اند.
در کیفرخواست نمایش امروز هم بازجو در اعترافهای سعید حجاریان نوشته است که او "تدریس علوم انحرافی در دانشگاه ها، دسترسی دانشگاهیان به کتب و منابع علمی متنوع، استخدام اساتید تحصیل کرده به خصوص تحصیلکردگان در دانشگاه های خارج را از جمله دلایل آشنایی ایرانیان با دستاوردهای جدید در علوم انسانی می داند و آن را عامل رواج دیدگاه هایی توصیف می کند که با شرایط ایران سازگاری ندارد." و او "از شورای انقلاب فرهنگی و مسئولان آموزش عالی جمهوری اسلامی نیز به دلیل جلوگیری نکردن از دسترسی دانشگاهیان به متون علمی خارجی و تدریس آنها انتقاد کرده است و نتیجه گیری شده است که تدریس نظریه های علوم انسانی در دانشگاه های ایران یکی از عوامل ضایعات و صدمات به اموال عمومی در جریان انتخابات اخیر بوده است."
اینها دقیقا همان چیزهایی است که می تواند ریشه های نظام استبدادی را از جا بکند. آگاهی و ارتباط و درست به همین دلیل هم هست که من فکر می کنم کیفرخواست این دادگاه! ها کاملا درست تنظیم شده و هر بار چند تن از کسانی که شغل یا علاقه شان آگاهی دادن است به جرم اقدام علیه نظام محاکمه می شوند. برای یک نظام استبدادی چه اقدامی قبیح تر از آگاهی دادن سراغ دارید؟
+ نوشته شده در سه شنبه 3 شهریور1388ساعت 14:9  توسط من (روزمره نگار)
|