در این مدت خیلی بحث انتخاباتی کرده ام و اینقدر حرف زده ام که الان نمی دانم کدامش مهم تر است و باید بنویسم. نکته هایی که بیشتر شنیده ام و گفته ام کم و بیش اینهاست:
۱. به جز رای دادن راه مناسبی-تاکید می کنم" مناسب- برای تغییر نمی شناسم. نه به انقلاب دوباره علاقه دارم و نه به حمله و دموکراسی وارداتی آمریکا. اگر کسی از شما گروهی را می شناسد که برای بعد از انقلاب و بعد از ورود دوکراسی برنامهء مشخصی دارند بگویید تا من رای ندهم و برای انقلاب تلاش کنم.
۲. این انتخابات آزاد نیست. شورای نگهبان دارد و نظارت استصوابی دارد. اما اگر رای ندهیم و حضور خودمان را تحمیل نکنیم همین برگه رای نصفه و نیمه را هم از ما خواهند گرفت.
۳. از دید من رای ندادن به منظور اعتراض کردن بیهوده ترین کار ممکن است. آنهایی که باید صدای اعتراض ما را بشنوند به رای و نظرخواهی هیچ اعتقادی ندارد و بیش از هر کسی از رای ندادن ما خوشحال می شوند چرا که در سکوت و بدون مزاحمت ما به کارشان ادامه می دهند.
۴. احتمال تقلب هست. کاملا ممکن است رای ما بی اثر باشد اما احتمال زیادی هم هست که موثر باشد. پس من ترجیح می دهم برگهء رای ام را به جای سطل آشغال در صندوق بیاندازم و امیدوارم باشم کمک کند و وضع کمی بهتر شود یا بدتر نشود.
۵. این نظام از رای ما مشروعیت نمی گیرد که با رای ندادن آن را از دست بدهد. مشروعیت این نظام از پول نفت می آید و از قدرتی که در این سالها به دست آورده اند. اگر هم دوست داشته باشند به راحتی تعداد رای دهندگان را بیشتر اعلام می کنند و این مشکل را از سر راه بر می دارند دروغ هم استخوان ندارد!
۶. همهء این کاندیداها ولایت فقیه را قبول دارند و قرار است در همین سیستم کار کنند اما در همین سیستم هم فرق هست بین خاتمی و احمدی نژاد. سر و ته یک کرباس بودن دلیل نمی شود که زندگی ما زمان خاتمی و احمدی نژاد یک جور باشد.
۷. من به موسوی رای می دهم. موسوی نمایندهء درصد کمی از خواسته های من است اما او را به کروبی ترجیح می دهم. یکی از مهمترین دلایلم هم وجود زهرا رهنورد است.
۸. از دید من مهمترین هدف فعلی دو مرحله ای شدن انتخابات است و واقعا امیدوارم هوادارهای موسوی و کروبی به جای جنگ و جدل بر سر "کدوم بهتره" انرژی شان را صرف به صحنه کشاندن مردم کنند چراکه هرچه مشارکت بیشتر باشد احتمال رای آوردن احمدی نژاد در مرحلهء اول کم می شود.
۹. "تحریمی ها" کسانی هستند که با دلایل کافی و قابل احترام نمی خواهند رای بدهند. من لزومی به بحث با آنها و متقاعد کردنشان نمی بینم و ترجیح می دهم به جای آنها با کسانی که مردد هستند و دلیل خاصی برای رای دادن یا ندادن ندارند حرف بزنم.
۱۰. با این وضع صدا و سیما و بی روزنامه بودن تنها راه سودمند برای بالابردن رای موسوی و کروبی را "فک زدن"! و توضیح دادن و تشویق کردن می دانم.
فعلا همین ها. اگر مورد دیگری یادم آمد می نویسم.
+ نوشته شده در چهارشنبه 30 اردیبهشت1388ساعت 16:25  توسط من (روزمره نگار)
|
زمانی دهی یک مرده شور داشت که کفن مرده ها را می دزدید و می فروخت. مردم که از این کار او آگاه بودند و چاره هم نداشتند از او متنفر بودند. پس از چندین سال مرده شور مرد. مردم همچنان مشغول شادی از مردن مرده شور و نفرین کردن او بودند که پسرش جای او را گرفت. با فوت اولین نفر در ده کاشف به عمل آمد که پسر مرده شور نه تنها کفن ها را می دزدد بلکه چوبی هم در نشیمنگاه مرده ها فرو می کند! و اینگونه بود که مردم ده هر بار که کسی می مرد از "مرده شور خدابیامرز" هم به نیکی یاد می کردند.
حالا این داستان ما است قبل و بعد از انقلاب ، در دوره های خاتمی و احمدی نژاد و داستان ماست در دورهء اول و دوم احمدی نژاد. اگر فکر می کنیم بدتر از دورهء اول احمدی نژاد که نمی شود خیلی کور خوانده ایم، از دید من.
پ.ن تقریبا با ربط: فیلم "من و شهبانو" (The Queen and I) ناهید پرشون را دیدم. خیلی قشنگ بود. اگر به دستتان رسید حتما ببنید.
+ نوشته شده در دوشنبه 21 اردیبهشت1388ساعت 10:48  توسط من (روزمره نگار)
|
"... به شهادت آماري كه وجود دارد دوره 8 ساله اصلاحات دوران طلايي نگرش علمي در چارچوب و با توجه به برنامه سوم و چهارم توسعه بود. در اين دوره سه سند از مطالبات زنان تهيه شد كه مبناي تدوين برنامه چهارم قرار گرفت.سال 1381 تحقيقي با عنوان « نيازسنجي از مطالبات زنان » با كيفيت علمي و در سطح ملي انجام شد كه نمونه آماري آن 25 هزار زن شهري و روستايي ايراني بودند كه اگر خانمهاي دولت نهم آن را هم مثل خيلي از اسناد ديگر خمير نكرده باشند، هنوز در كتابخانه مركز وجود دارد.بر اساس اين تحقيق
مطالبات زنان ايراني به ترتيب عبارتند از اشتغال،امنيت خانواده،مراكز فرهنگي و رفاهي و اصلاح قوانين..."
لطفا یکی به سریال سازهای تلویزیون اطلاع بدهد که طبق آمار، زنهای ایرانی اول شغل می خواهند، بعد امنیت و پس از آن شوهر.
مصاحبه با زهرا شجاعی را از وبلاگ حرفه، خبرنگار بخوانید.
+ نوشته شده در جمعه 18 اردیبهشت1388ساعت 11:27  توسط من (روزمره نگار)
|
آقای میرحسین موسوی اصلا کار خوبی نکردید که سرود آفتابکاران را
دزدیدید*، عکس خودتان را رویش گذاشتید و دادید با صدای بدون خش و بدون گروه کر زنها آن را دوباره بخوانند و به نام شما بزنند. این سرود مال شما نیست. سراینده و خواننده و هوادارانش را دوستان و همفکران و همکاران شما یا کشتند یا تبعید کردند و یا خفه خوان دادند. البته درک می کنم که حالا با این همه آدم خفه خوان گرفته شما مانده اید بی سرود و بی ترانه اما باور کنید این کار شما دزدیست.
* برای آنها که یوتیوبشان ف یلط ر است: ستاد تبلیغات میرحسین موسوی سرود آفتابکاران را بازخوانی کرده اند و برای آن کلیپی با عکسهای میرحسین ساخته اند. آق بهمن از این سرود بیشتر نوشته است.
لینک در بالاترین
+ نوشته شده در دوشنبه 14 اردیبهشت1388ساعت 11:32  توسط من (روزمره نگار)
|
۱. یکی از خوبی های وبلاگ خواندن این بود که من را با احمدرضا احمدی آشنا کرد. پنج سال و خورده ای پیش که با وبلاگ آشنا شدم در چند وبلاگ که نامشان یادم نیست شعرهایی خواندم که وسط خواندنشان نفس عمیقی می کشیدم و فکر می کردم: وای، چقدر قشنگ. اینها به فکر کی رسیده؟ پاسخ هم احمدرضا احمدی بود. به فکر او رسیده بود. امسال که ایران بودم مجموعهء "همه شعرهای من" را از خواهر و برادر گلم کادو گرفتم و خوشبختانه فیلم "وقت خوب مصائب" را هم پیدا کردم و خریدم. وقت دیدن فیلم خدا را شکر می کردم که هنوز زنده است، که فیلم دیر به دستم نرسید. امیدوارم سالهای سال زنده باشد.
۲. چیزی تا انتخابات نمانده است. دوباره بازی تحریم یا رای دادن شروع شده است. من که پیداست هوادار رای دادن هستم. دلیل هایش را هم دوباره به زودی خواهم نوشت. در لینک دونی هم لینک نوشته های خوبی که در این مورد می خوانم هست.
۳. خانم هایدی کلوم سه ماهه باردار است، دوست من هم سه ماهه باردار است. خانم هایدی کلوم هر هفته در تلویزیون آلمان برنامه اجرا می کند و روز به روز شادابتر می شود، دوست من از شدت حالت تهوع از خانه بیرون نمی آید. به نظر شما خدا celebrity ها را بیشتر دوست ندارد؟
۴. بخش نظرخواهی تاییدی شده است و من چند روزی نیستم از حالا تاخیر در تایید را ببخشید.
۵. دوست دارم در زندگی ام یک دست آینه و شمعدان (مسلما با دوتا شمعدان) نقرهء خیلی قشنگ و یک دست سرویس چایی خوری نقره شامل سینی، شش تا گیرهء استکان، شش قاشق چایی خوری از آنها که به ثانیه نکشیده داغ داغ می شوند و دست آدم را می سوزانند و یک قندان داشته باشم تا هر سال نوروز با یک عشق و آیین ویژه ای از دکور بیرون بیاورمشان، پاکشان کنم، در شمعدانها شمع های بلند نو بگذارم و با آینه بگذارمشان وسط هفت سین، قندان را پر از قند کنم، استکانها را در گیره ها بگذارم و در استکانها چای خوشرنگ و خوش طعم بریزم و با شیرینی نخودچی هایی که در دهان آب می شوند به مهمانهای نوروز تعارف کنم.
بله، دوست دارم.
+ نوشته شده در پنجشنبه 10 اردیبهشت1388ساعت 12:3  توسط من (روزمره نگار)
|
صادقانه و با کمال تاسف و تاثر باید بگم که به عنوان یک فمنیست هنوز فکر می کنم پریود شدن یک ضعفه. گرچه می دونم که اگر نبود زنانگی هم در کار نبود ولی هر بار که من یا کسی از اطرافیانم رو از کار و زندگی می اندازه با خودم می گم کاشکی می شد درش رو تخته کرد. البته می شه ها، نه که نشه. تو کانال آرته یک برنامه دیدم که توش نشون می داد یک آقای دکتری در آمریکا هست که می گه پریود بیماریه و زنها رو خیلی اذیت می کنه و درش رو کلا برای زنها تخته می کنه بدون اینکه به باروری شون صدمه بزنه.
اگر کسی مخالفه لطفا حتما دیدگاهش رو بگه. خیلی دوست دارم این نظرم نادرست باشه.
+ نوشته شده در جمعه 4 اردیبهشت1388ساعت 11:42  توسط من (روزمره نگار)
|