سلام. چند روزی است ایران هستم و تا کمی پس از تعطیلات نوروز می مانم. در این مدت در مرخصی کامل (کاری٬ وبلاگی و فکری) هستم.
برای همگی تان نوروزی فرخنده و شاد و سالی پر از تندرستی٬ شادی٬ خوشنودی و آرامش آرزو دارم. سالی که در آن قدردان داشته ها و خوشی هایمان باشیم و برای رسیدن به نداشته ها پرانگیزه و شاد تلاش کنیم (:
+ نوشته شده در چهارشنبه 28 اسفند1387ساعت 11:35  توسط من (روزمره نگار)
|
امسال دوست دارم روز زن را به مادرم شادباش بگویم. به کسی که قبل از هر چیز از من خواست و به من یاد داد " مستقل باشم". به کسی که یک ماه در خانهء من و دوست پسرم زندگی کرد، گفت و خندید و نه با گفتار، که با کردار به من نشان داد که با خوشی من خوش است و هر جور که باشم مرا دوست دار، بدون شرط. کسی که وقتی شنید همکارم همجنس گراست کمی فکر کرد، لبخند زد به دوستی تلفنی اش با او ادامه داد و در یک جمع خانوادگی از من و دفاعم از همجنسگرایان دفاع کرد.
روز جهانی زن را شادباش می گویم به زنی که هیچ شبیه شکل کلیشه ای "زنهای مدرن" نیست. دیپلمه و خانه دار است، حرفهای قلمبه سلمبه بلد نیست و افتخار من است با اینهمه آزاد اندیشی.
+ نوشته شده در دوشنبه 19 اسفند1387ساعت 12:5  توسط من (روزمره نگار)
|
چند شب پیش خواب دیدم جای خیلی قشنگی هستم. هوا عالی است و می خواهم در استخر خیلی خوشگلی شنا کنم. وقتی مایو می پوشم می بینم که پاهایم مو دارند و هرچه فکر می کنم راهی برای خلاصی از آنها ندارم. تصمیم می گیرم از خیر شنا کردن بگذرم اما نمی توانم! در نهایت تصمیم می گیرم از دوستم ( که او هم دختر است) معذرت بخواهم!! و شنا کنم! صبح که بیدار شدم دوباره یاد پرسش قدیمی ام افتادم: چرا مو وقتی روی سر است آنقدر زیباست که کمترین "اشعه" ها یش مردها را از خود بیخود می کند! و روی پا و دست و صورت آنقدر زشت و زننده که مردها را فراری می دهد؟
+ نوشته شده در چهارشنبه 7 اسفند1387ساعت 14:55  توسط من (روزمره نگار)
|