ژانر*
* تیتر گرفته شده از اینجا.
از زندگی، روزمرگی ها و دلمشغولی های من!
* تیتر گرفته شده از اینجا.
۲. پنج سال زندگی در آلمان خیلی چیزها به من داده ولی چند تا چیز مهم هم گرفته که یکیش شوق سال نو است. سال نوی میلادی برای من خیلی بیمزه و قراردادیه. توی سرما باید نصفه شب رفت تو خیابون و ترقه هوا کرد و در مجموع فرق خاصی با جشنهای خیابونی دیگه نداره. هرسال هم آخر دسامبر که می شه فکر می کنم سال نو که الان نیست، سه ماه دیگه است. سه ماه دیگه هم که می رسه فکر می کنم ای بابا، سال نو که سه ماه پیش بود!
۳. اینجا خیلیییییییییییی سرده ولی با این وجود من در این زمستون رکورد شکسته ام و اصلا سرما نخوردم (بزنید به تخته!!) دلیلش هم اینه که امسال اول پاییز واکسن سرما خوردگی زدم و یک شربت تقویت کنندهء سیستم دفاعی بدن (چه اسمی شد!) خوردم و یک دوره مولتی ویتامین و مواد معدنی.
۴. شب یلدا با چند مهمون ناسازگار اصلا خوش نگذشت. جای کسی خالی نبود.
۵. بعد از سالها می خوام دوباره برم اسکی ولی اینبار می خوام درست و حسابی معلم بگیرم و یاد بگیرم تا ببینم واقعا دوست دارم و قبلا الکی می ترسیدم یا نه.