تبليغاتX
روزمرگی های من!

روزمرگی های من!

از زندگی، روزمرگی ها و دلمشغولی های من!

لیست مخفی

من دوست و آشنا زیاد دارم، خیلی زیاد و به این ویژگی معروفم. در بین دوست هایم نامهایی هست که بیشتر تکرار می شوند و با عنوان "دوست خوب" شناخته می شوند. اگر از نزدیکانم بپرسید دوست های خوب من چه کسانی هستند احتمالا از همینها نام می برند. اما چند وقتی است پی برده ام که من در ذهنم و قلبم یک لیست مخفی از دوستان صمیمی دارم که نام بیشتر آن "دوستان خوب" در آن نیست. لیست کسانی که نامشان کم تکرار می شود، کم می بینمشان اما با آنها احساس نزدیکی زیادی دارم. نیم ساعت وقت گذراندن با آنها برایم غنیمت است و هرچقدر هم وقت کم باشد برای دیدن آنها پیدا می شود. این لیست بلند بالا نیست و ویژگی آدمهای آن این است که عجیب و غریب با هم آشنا شده ایم، درازای دوستی مان کم و عمق آن زیاد است. از آن دوستیها که با جرقه ای شکل می گیرند و گرچه آتشین نیستند اما گرمای لذت بخششان همیشه هست.

لیست مخفی ام را دوست دارم و از اینکه هنوز چیزهایی هست که فقط خودم می دانم و نه همهء نزدیکانم خوشم می آید (: 

+ نوشته شده در  سه شنبه 26 شهریور1387ساعت 15:0  توسط من (روزمره نگار)  | 

خوشحال ها یا کمتر بدحال ها

وبلاگ یک لیوان چای داغ را خیلی دوست دارم و با اینکه خیلی از نوشته هایش را نمی فهمم بازدید کنندهء دائمی اش هستم و هر از چند گاهی که به خودم زحمت می دهم و نوشته هایی که می دانم نمی فهمم را می خوانم می بینم که کمی! می فهمم و خواندنش برای "فهم کلی ام" ! خوب است. این همه حرف زدم که بگویم این پست آخر در مورد مهاجرت خواندنی است.

حامد گفته است در پاسخ کسانی که می پرسند "چرا به این خراب شده بر می گردی؟"یک نمونه می آورد و می گوید که نمی خواهد مانند او بیست سال دیگر بی انگیزه و افسرده باشد و جایی برای پیش رفت در کارش نداشته باشد. این حرف او برای من قابل درک است. اصلا چه کسی چنین آینده ای را دوست دارد؟ از دید من اما این تنها یک روی سکه است. شاید خیلی اتفاقی من در آلمان و سوئد، که به نظرم محیطی هایی شبیه به اتریش دارند، با کسانی روبه رو شدم که سالهاست در اورپا زندگی می کنند و از زندگی شان بسیار راضی اند و به جای افسرده شدن از "رسیدن به بالاترین حد پیشرفت کاری" از مزیتهای آن لذت می برند. زیاد مسافرت می کنند، با دوستانشان رفت و آمد می کنند و وقتی که قبلا صرف تلاش برای پیشرفت می کردند صرف یادگیری کارهای جدید می کنند.در ایران اما پدر من را که پرانرژی، سرشار از انگیزه و تجربه و عاشق کارش بود قبل از پنجاه سالگی باز نشسته کردند تا خانه نشین شود و "سازمان مقدس" از شر نیروهای استخدام زمان طاغوت خلاص شود.

فکر می کنم روشن است که منظور از این نوشته تشویق به مهاجرت نیست، که از دید من تصمیم  به مهاجرت کردن یا برگشتن به ایران از شخصی ترین تصمیم های زندگی است. اما دلم می خواست کمی هم از داستان "خوشحال ها" بگویم (: راستی حامد جان من فقط وبلاگتان را می خوانم و شما را نمی شناسم اما فکر نمی کنم کسی به پرکاری و پویایی شما بیست سال دیگر شبیه آن کسی که گفتید نمیشود، چه در ایران چه بیرون از ایران.

مرتبط: کفش پاشنه بلند قرمز و فلسفه’ مهاجرت و پست انار در این مورد

+ نوشته شده در  دوشنبه 25 شهریور1387ساعت 11:16  توسط من (روزمره نگار)  | 

سبب

حدود سه هفته پیش با دو تا از دوستانم حرف می زدیم و گله می کردیم که چرا در این شهر مهمانی بزرگ ایرانی کم است و اینکه خسته شدیم از دور هم جمع شدنهای کوچک و دلمان تنگ شده است برای لباس شب پوشیدن و ...

از چند روز پیش تصمیم گرفته ام یک مهمانی برزگ ترتیب دهم که همهء دوستان دور و نزدیک دور هم جمع شوند و تا دیر وفت شب بدون نگرانی از سر و صدا و پلیس برقصند و خوش باشند. هنوز اولین مهمان را دعوت نکرده ام که الف، دوست صمیمی ب، "دوستانه" به گوش من می رساند که اگر ج دعوت باشد ب به هیچ عنوان به مهمانی نمی آید و این به زبان "دوستانه" یعنی: زود گفتم که یک وقت ج رو دعوت نکنی! بدون اینکه اوقات خودم را تلخ کنم به تلفن زدن و دعوت کردن ادامه می دهم و روی پیامگیر دوستی پیام دعوت می گذارم. نیم ساعت بعد از همان دوست پیامکی می گیرم که در آن دلخور و بسیار طلبکارانه پرسیده چرا با او مهمانی مشترک نگرفته ام!

و این هنوز قبل از مهمانی است ...

  

+ نوشته شده در  دوشنبه 18 شهریور1387ساعت 16:32  توسط من (روزمره نگار)  | 

هماهنگی

برادر دوستم می گوید که شاید با دوستم و شوهرش بیایند ایتالیا و از آنجا به من هم سر بزنند. خوشحال می شوم و می پرسم چطور می خواهند ویزا بگیرند. می گوید که مقالهء دوستم در یک کنفرانس در ایتالیا پذیرفته شده و دوستم با استادش صحبت کرده است که نام شوهر و برادرش را هم به مقاله اضافه کنند تا آنها هم به اسم مقاله ویزا بگیرند! موضوع پژوهش دوستم پلیمر است و شوهرش موبایل فروش و برادرش کارمند شرکت واردات پدرش است!

از برادرم می پرسم برای کار آموزی و پروژه باید چه کار کند. می گوید کارآموزی "که حله". ثبت نام کرده ام ولی لازم نیست یک روز هم بروم خودشان آخر سر گواهی می دهند که کارآموزی را گذرانده ام. پروژه را هم با کمی پول "حل می کنم".

 رییس جمهور بعد از بلوایی که بر سر قلابی بودن مدرک علی کردان، وزیر کشور فعلی، به پا شد دستور ارزیابی مدارک تحصیلی "برخی مدیران" را می دهد و بعد "مامور اعزامی به انگلستان" کشف می کند که یک از خدا بی خبری رفته است و "تمام آثار صدور مدرک دکترای افتخاری آقای کردان در همه سایت های دانشگاه آکسفورد حذف ومعدوم کرده است" و آکسفورد هم از همه جا بیخبر گفته است که این آقا را نمی شناسد و دکترایی به او نداده است. خداوند سایهء این سربازان گمنام امام زمان را از سر ما کم نکند. برای کشف حقیقت شخصا تا آکسفورد می روند.

احمدی نژاد اوایل دوران ریاست جمهوری اش گفت که دنیا در حال "احمدی نژادی شدن" است. دنیا را نمی دانم اما ایران پیش رفت خوبی داشته است!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 7 شهریور1387ساعت 13:45  توسط من (روزمره نگار)  | 

مجلهء زنان مجبور شده است ساختمانش را تخلیه کند و در نتیجه مجله های شان را بفروشند ): به مجلهء زنان سر بزنید اگر دوست دارید یک سری از مجله را داشته باشید. اینجا نشانی دفتر و توضیح بیشتر برای علاقه مندان.
+ نوشته شده در  سه شنبه 5 شهریور1387ساعت 10:55  توسط من (روزمره نگار)  |