۱. چون تولد خشک و خالی اصلا مزه نمی ده برای «آقای نون» عزیز جشن تولد هم گرفتیم. ما برای پانزده نفر تدارک دیدیم ولی هشت نفر اومدن که البته زیاد هم اشکال نداشت! فقط غذا زیاد اومد که خودمون از خجالت غذاها در میایم!
۲. برای تولد دو جور غذا پختم که یکی خوب شد و یکی معمولی (شاید هم بد!) البته من وقتی خودم می خوردم به نظرم هردوش واقعا بدمزه می یومد و هر بار کسی می گفت خوب شده تو دلم می گفتم: آره جون خودت! خودم که می دونم!!!! ولی مامانم خیالم رو راحت کرد و گفت که چون خودم پختم این فکر رو می کنم و نظر بقیه احتمالا درست است!
۳. نکتهء خوب که من رو خوشحال کرد این بود که تونستم دقیق و طبق برنامه ریزی (با کمک مامانم) ۲ ساعت قبل از اومدن مهمونها غذا ها رو آماده کنم و از اون دو ساعت باقی مانده برای زیباسازی خودم استفاده کنم :)
۴. اگر «کتاب مستطاب آشپزی» رو نمی شناسید بهتون معرفی می کنم: یک کتاب آشپزی بسیار جالب و -به نظر من- خوب که نویسنده هاش نجف دریابندری* و خانومش فهیمه راستکار هستن. اگر هم با کتاب آشنا هستید ولی ندارید خریدش رو پیشنهاد می کنم. من این کتاب دو جلدی رو از نشر چشمه خریدم به قیمت ۳۵۰۰۰ تومان (مطمئن نیستم ولی همین حدوده). کتاب علاوه بر اینکه دستور تعداد زیادی غذای ایرانی (محلی ها رو هم شامل می شه) و خارجی رو داره، اطلاعات جانبی زیادی در مورد سبکهای آشپزی، انواع مواد خوراکی (با عکس) و حتی پاکیزه نگه داشتن محیط زیست در اختیار خواننده می ذاره. چیزی که بیش از همه برای من لذت بخشه نثر روان و زیبا و واژه های تخصصی آشپزی به زبان فارسی است که کتاب رو از یک کتاب آشپزی معمولی به کتابی "برای خوندن" تبدیل می کنه.
۵. انگشتم خورد به فر و سوخت اما ناراحت نشدم!! کمی هم خوشحال شدم. آدم تا چندباری دستش نسوزه آشپز نمی شه!
*بله همون مترجم به نام!