به این نتیجه رسیدم امسال به جای شکلات برای پسر عموهام یک "کادو" سوغاتی ببرم. دلیل هم داره. اگر می خوای تو یاد بچه ها بمونی باید یه چیزی بسلفی! حالا یا وقت بذاری براشون ببریشون گردش یا مرتب ببینیشوم و باهاشون بگو بخند داشته باشی یا اگر مثل من دوری و سالی یک بار می بینی شون، کادو ببری!
دیروز یک ساعت و نیم تو دو تا فروشگاه بزرگ چرخ زدم و با دست خالی و البته چند تا ایده بیرون اومدم. اول فکر کردم چند سالشونه. نه و ده یا ده و یازده؟ نه، یازده زیاده دیگه اینقدر هم بزرگ نشده! سوال بعدی: پسر ده ساله از چی خوشش میاد؟ جواب زود معلوم میشه: چه می دونم!!! ایدهء خوب: مدرسه ها به زودی شروع می شه یه چیزی برای مدرسه می خرم.
سوال بعدی: چه چیزی؟ هر چیزی که می خوام وردارم ایران هم هست. یاد خودم میفتم وقتی نه سالم بود سال ۱۳۶۹. بعد از جنگ. عاشق لوازم تحریر بودم (هنوز هم هستم) ماژیکهایی که داییم آورد رو از ترس تموم شدن اینقدر کم استفاده کردم که خشک شدن. با خودکارای آکلیلی ام دفتر درسهایی که دوست داشتم خط کشی می کردم. به فکر نه سالگی خودم ماژیک و آبرنگ براشون ور میدارم. بعد یادم میفته که حتما بهترش رو دارن. این چیزا از دوبی میاد آخه! نهایتا یک ست نوشت افزار و قیچی و خط کش و ... می بینم که به عنوان ایدهء اول ثبت می شه.
فروشگاه بعدی قسمت اسباب بازی هم داره ولی قیمتهاش گرونه. اما بعضی از اسباب بازیهاش واقعا جالبن. دلم می خواد بعضی هاشو برای خودم بخرم! واااااااااای لگو. تو قسمت لگو از همه بیشتر کیف کردم و مصمم شدم بعدا یکی از این خفن هاشو - که گرون هم هست!- به خودم هدیه بدم! و درست در همین جا بود که ایدهک اصلی ام رو دیدم و اون هم یک بسته کوچیک لگو که باهاش می شه سه جور هواپیما درست کرد. البته طرحهای تفنگ و ماشین هم بود که من خوشم نیومد!
دیروز در مود تصمیم گیری و خرید نبودم اما فکر کنم لگو تصمیم نهایی باشه. خوبه؟